محمد رضا واليزاده معجزى
353
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
آفاق و نفس پرداخت . نخست با كاروان حج اصفهان به مكه مشرف شد و از آنجا به هندوستان رفت و دو سال در بمبئى ماند و كلكته و ديگر شهرهاى هند را نيز ديدار كرد و در اين مدت مصباح السلطنه ژنرال كنسول ايران و پارسيان هند مخارج او را تأمين مىكردند . وى در اين سفر كتاب من الخلق الى الحق را نوشته و با كمك پارسيان چاپ و منتشر ساخت در اين كتاب ملك به روحانيت شيعه حمله كرده و زبان به انتقاد گشوده است و ضمنا دم از عدالت و مساوات زده و افكار نوينى از خود بروز داده است ملك در بندر بوشهر با سيد جمال الدين اسدآبادى كه به دعوت ناصر الدين شاه عازم ايران بود ملاقات كرد و چون وجودش كاملا مستعد بود افكار انقلابى سيد جمال الدين اثر عميقى در وى گذاشت . ذره ذره كاندرين ارض و سما است * جنس خود را همچو كاه و كهرباست چون دو كس برهم رسد بىهيچ شك * در ميانشان هست قدر مشترك ملك در عقايد مذهبى وسيع المشرب بود و همواره دنبال چيزهاى تازه و نوظهور مىگشت بههمين جهت در مراجعت به اصفهان با بهائيان و ازليان حشر و نشر مىكرد و عدهاى را در باب بهائى بودن يا ازلى بودن خود به ترديد انداخت . وى چون مردى سخنور و اهل كتاب بود بالاخره رشته وعظ و خطابه و هنر را انتخاب كرد و ناطق زبردستى از كار درآمد . ملك در سال 1311 به تبريز رفت و بيانات گيراى او در مردم تأثير بسيار كرد و مظفر الدين ميرزا وليعهد كه در تكيه دولت تبريز موعظهاش را شنيده و پسنديده بود ، او را مورد نوازش قرار داد و خلعت و پول به وى داده و به لقب « ملك المتكلمين » ملقبش نمود . ملك باز هم سفر خود را در داخله ايران ادامه داد و از اصفهان به تهران رفت و در تهران شهرت بسيار بدست آورد و به تكيه دولت راه يافت و در آنجا هم مظفر الدين شاه او را مورد محبت قرار داد و خلعت و انگشترى برليان بخشيد . در سال 1319 كه قرضه دوم از روسيه به مرحله انجام رسيده بود ، ملك در صف مخالفين قرضه قرار گرفت و چون از بياناتش بوى سست اعتقادى به مشام مىرسيد روحانيون تكفيرش كردند و او به عشقآباد رفت و از آنجا به مشهد آمد و در آنجا با نصير الملك شيرازى كه مردى درويش و باصفا و از مريدان حاج ميرزا حسن صفى على شاه دوستى پيدا كرد و با اجازه نصير الملك كه متولىباشى آستانه قدس رضوى بود ، در مسجد گوهرشاد به موعظه پرداخت و بالاخره پس از سياحت چند محل ديگر به اصفهان رفت و در چهارده فرسخى آن شهر مسكن گزيد و بعد از چند ماه به تهران آمد و در آنجا شنيد كه نصير الملك دوست سابقش از مشهد به كردستان ، ماموريت يافته و به سمت پيشكار سالار الدوله برقرار و منصوب گرديده . ملك به اميد جلب مساعدت سالار الدوله به اتفاق عين السلطنه كه از دوستان سالار الدوله بود ، عازم كردستان شده با معرفى نصير الملك مورد تفقد شاهزاده واقع شد و براى استفاده از نطق و بيان او عليه محمد على ميرزا و عين الدوله ملك را به عنوان مباشرت قسمتى از كارهاى - حكام سابق هريك در تهران نمايندهاى داشتهاند